+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:5 توسط خسته دل |
شیشه ی پنجره را باران شست... از دل اما چه کسی نقش تو را خواهد شست....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:38 توسط خسته دل |
هر چه باشی نازنین ایام خارت می کند
هر چه باشی شیردل دنیا شکارت می کند
هر چه باشی با لب خندان میان دیگران
بی گمان دست طبیعت اشکبارت می کند
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 19:13 توسط خسته دل |
رفیقان اعتبارم را شکستند
شکوه پایدارم را شکستند
به زیر سایه های سرد ووحشی
تبرداران تبارم را شکستند![]()

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:39 توسط خسته دل |
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر را امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:28 توسط خسته دل |
یار من همسر گرفت وعشق من بر باد رفت یاد من از یاد برد و با رقیبم شاد رفت ان همه عشق و امید وعهد ها بر باد رفت ان همه سوز و گداز و اشک ها از یاد رفت با سرود اه من بزم عروسی ساز کرد با جهیز اشک من در خانه ی داماد رفت دلبری پیمان شکست و عاشقی از درد سوخت مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت باده ی خوشبختی وشادی من بر خاک ریخت لاله ی امید من پرپر شد و بر باد رفت ان که عشقش از ازل با هستیم پیوند یافت ان که مهرش تا ابد در جان من افتاد رفت ان نهال نیک بختی ان بهار ارزو ان که بد در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت ان که در افسون گری کرد این همه غوغا گریخت ان که در عاشق کشی کرد ان همه بیداد رفت گفتمش : پس عشق من ؟ با خنده گفت : ای وای... مرد گفتمش : پس یار من ؟ با عشوه گفت : ای داد ... رفت ****** شادی را هدیه کن حتی به کسانی که ان را از تو گرفتند ... عشق بورز به انها یی که دلت را شکستند ... دعا کن برای انهایی که نفرینت کردند ... درخت باش بر غم تبرها ... لذت ببر به کوری چشم خفاشها ... بهار شو و بخند که خدا ان بالا مال ماست ............ 
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 18:13 توسط خسته دل |
چقدر سخته تو چشمای کسیکه تموم عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریزکینه ونفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد باز سرت و به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوارغرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات وخیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی : " گل من باغچه ی نو مبارک " 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 17:28 توسط خسته دل |
مرغ دل پر مي زند تا زين قفس بيرون شود جان به جان امد توانش تا دمي مجنون شود ***** برون نمي رود از خاطرم خيال وصالت اگرچه نيست وصالي ولي خوشم به خيالت ***** عشق روز افزون من از بي وفائي هاي توست مي گريزم گر به من يك دم وفاداراي كني ***** نفسي يار من زار نگشتي و گذشت مردم و بر سر خاكم نگذشتي و گذشت ***** اي كه پس از هلاك من پاي نهي به خاك من از دل خاك بشنوي ناله ي دردناك من 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 10:25 توسط خسته دل |
هميشه بر اين باور بودم كه مي توان در كنار شقايقها و با وجود عشق زندگي را معنا بخشيد اما... چند صباحي است كه اقاقي ها حديث تلخ رفتن تو را در كوچه باغ شهر زمزمه مي كنند . كاش بودي ! كاش بودي تا با ترانه ي نگاهت هم صداي چكاوك هاي عاشق مي خواندم كه " زندگي بي تو معنا ندارد " 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:52 توسط خسته دل |

(( بس كه ديوار دلم كوتاهست هركسي به هواي هوسي هم كه شده سركي مي كشد ومي گذرد ))
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:44 توسط خسته دل |

منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 17:40 توسط خسته دل |
(( روزگارم برخلاف ارزوهایم گذشت )) 
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:45 توسط خسته دل |
(( امروز به قصه ی دل من گوش می کنی وفردا چو قصه مرا فراموش می کنی )) 
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:19 توسط خسته دل |
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 18:22 توسط خسته دل
از تموم خاطراتمون گذشتم
تو رو با دلخوشيات تنها مىذارم
نمىخوام فك كنى محتاج نگاتم
تو خيال نكن ديگه دوست ندارم
از خيال رفتنت تنم مىلرزه
اما بىمهريتو طاقت نميارم
بىتفاوت از كنارت مىرم اما
به خدا هنوز واست يه بىقرارم
هنوز اسمت بهترين واژه دنياست
هنوزم به خاطرت غصه مىبارم
هنوزم با ديدنت صدام مىلرزه
هنوزم پيش نگاهت كم ميارم
تو نخواستى دل من مال تو باشه
نگو اين گناهه، تقديره و بخته
نگو يادم مىمونه تو خاطراتت
باور حرفاى خوبت ديگه سخته
مىرم از كنارت اما نازنينم
نگو هيچ وقت نمىخوام تو رو ببينم
بذا خوش باشه دلم به اين كه شايد
يه روزى دوباره پيش تو بشينم
(( المیرا غفاریان ))
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:48 توسط خسته دل |